محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3449

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به صحن خانه رسيد كه جز يك غلام بچه با وى نبود و چون سوى عبد الملك نگريست پسران مروان را به دور او ديد حسان بن مالك كلبى و قبيصة بن ذويب خزاعى نيز بودند و چون جمع آنها را بديد احساس خطر كرد و به غلام بچه خويش نگريست و گفت : « واى تو ! پيش يحيى بن سعيد برو و بگو پيش من آيد » ، اما غلام بچه كه گفتهء او را نفهميده بود گفت : « آمادهء فرمانم » سعيد به دو گفت : « از پيش من دور شو و به جهنم رو » گويد : عبد الملك به حسان و قبيصه گفت : « اگر مىخواهيد برخيزيد و با عمرو در صحن خانه ملاقات كنيد و به بينيد كدامتان درازتريد . » اين سخن را به شوخى به آنها گفت تا عمرو بن سعيد را مطمئن كند . حسان گفت : « اى امير مؤمنان ، قبيصه از من درازتر است كه منصب دارد . » قبيصه عهده دار ديوان خاتم بود . گويد : بار ديگر عمرو به غلام بچهء خويش نگريست و گفت : « پيش يحيى برو و بگو پيش من آيد » غلام بچه گفت : « آمادهء فرمانم » اما نفهميد كه چه گفت . عمرو گفت : « از پيش من دور شو » گويد : و چون حسان و قبيصه بيرون شدند ، عبد الملك بگفت تا درها را ببستند . وقتى عمرو وارد شد به او خوش آمد گفت و گفت « اى ابو اميه خدايت قرين رحمت بدارد نزديكتر بيا » و او را با خويشتن بر تخت نشانيد و با وى بسيار سخن كرد . آنگاه گفت : « اى غلام شمشير او را بگير » عمرو گفت : « اى امير مؤمنان انا لله . . . » عبد الملك گفت : « انتظار دارى با من بنشينى و شمشير خويش را آويخته باشى ؟ » گويد : پس شمشير او را بگرفت . آنگاه چندان كه خدا خواست سخن كردند